unnamed (1)

سالروز شهادت حضرت حمزه و حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تلیت باد

۱۵ شوال،سالروز شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع)(سال ۳ قمری) و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) (سال ۲۵۲قمری) تسلیت باد.

سیدالکریم

از فیض این حرم چقدر با صفاست ری

سر منشائ تلالو نور خداست ری

فرموده اند شعبه ای از کربلاست ری

اصلا بگو نگین سلیمان ماست ری

برای مطالعه زندگی نامه حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) بر روی تصویر زیر کلیک بفرمایید.

ثواب زیارت شاه عبدالعظیم
چرا زیارت شاه عبدالعظیم(ع) مساوی یا بیشتر از زیارت امام حسین است؟

پاسخ در ادامه مطلب

ثواب زیارت شاه عبدالعظیم
چرا زیارت شاه عبدالعظیم مساوی یا بیشتر از زیارت امام حسین است؟
پاسخ: در برخی روایات، زیارت قبر ایشان «همانند زیارت قبر امام حسین (ع)» دانسته شده است.[۱]همچنین با توجه به جستجوی انجام شده می توان گفت: در هیچ روایتی نیامده که ثواب زیارت قبر ایشان بالاتر از زیارت قبر امام حسین علیه السلام است.
بر اساس آنچه در زیارت نامه عبدالعظیم حسنی
 (ع) نقل شده است ، امید برابری ثواب زیارت ایشان با زیارت اباعبدالله الحسین (ع) وجود دارد (السّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ بِزِیارَتِهِ ثَوابُ زِیارَهِ سَیّدِ الْشّهَدآءِ یُرْتَجى[۲]‏). محدث قمی در توصیف شخصیت عبدالعظیم حسنی می فرماید: علو مقام و جلالت شان آن حضرت اظهر من الشمس است. آن جناب بعلاوه آنکه از دودمان حضرت خاتم النبیین است از بزرگان محدثین و راویان شیعه و اعاظم علما و زاهدان و عباد صالح خداست صاحب ورع و تقوا و از اصحاب حضرت جواد و حضرت هادی علیهما السلام است و نهایت توسل و انقطاع به خدمت ایشان داشته و احادیث فراوان از ایشان روایت کرده است.
حضرت امام هادی 
(ع) او را به ثبات قدم در دین خدا در دنیا و اخرت دعا فرموده است. اگر بنا باشد جانشینان راستینی برای پیامبر مکرم اسلام و ائمه معصومین علیهم السلام در دنیا و آخرت فرض نمود بی شک عبدالعظیم حسنی یکی از سرافرازترین این جانشینان است. پیامبر مکرم اسلام، چنین اشخاصی را جانشین راستین مرتبه نبوت و امامت قرار داده و می فرمایند: اللهم ارحم خلفایی؛ خداوندا بر جانشینان من رحمت فرست.
شخصی از حضرت پرسیده باشد؛ یا رسول الله من خلفاوک؛ ای رسول خدا منظور از جانشینان شما چه کسانی هستند؛ حضرت فرموده باشند؛ الذین یاتون من بعدی و یرون حدیثی و سنتی ؛ جانشینان مرتبه نبوت کسانی از علماء امت من هستند که سنت و احکام الهی را زنده می دارند. از این رو امید به ثواب زیارت عبدالعظیم حسنی به عنوان جانشین پیامبر صلوات الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام چیزی دور از انتظار و رحمت واسعه خداوند نیست و این نشان از باز بودن راه کمال و رشد برای غیر معصوم است.
[۱]. حر عاملی، وسائل
پی نوشت: ‏الشیعه، ج۱۴، ص۵۷۵ ، باب۹۳؛ محدث نوری، مستدرک‏الوسائل، ج۱۰، ص۳۶۷، باب۷۳ (استحباب زیاره قبر عبد العظیم) شیخ صدوق، ثواب‏الأعمال، ص ۹۹؛ ابن قولویه قمی، کامل‏الزیارات، ص۳۲۴.

۱۵ شوال،سالروز شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تسلیت باد.

شهادت حضرت حمزه (علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم
پانزدهم شوال سالروز جنگ احد و شهادت حضرت حمزه عموی باوفا و والا مقام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
جایگاه حمزه به گونه ای رفیع است که در روزهای غربت و تنهائی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و غصب حق خلافت، آن حضرت چنین فرمودند: وا حمزتاه، و لا حمزه لی الیوم. حمزه کجاست تا یاری ام کند، من که امروز حمزه ای ندارم.
در جنگ بدر در حالی که مسلمانان در اقلیت بودند در کنار امیرالمؤمنین (علیه السلام) رشادت و جنگاوری از خود نشان داد.
نکته مهم در زندگی پر افتخار حضرت حمزه آن است که در آخرین شب عمر مبارکش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به آن حضرت خبر داد که شهادت ایشان نزدیک است و باید در پیشگاه الهی پاسخگوی عقائد خویش باشد.
ولما کانت اللیله التی اصیب حمزه فی یومها دعا به رسول الله (صلى الله علیه وآله) فقال: یا حمزه یا عم رسول الله، یوشک أن تغیب غیبه بعیده، فما تقول لو وردت على الله تبارک و تعالى، وسألک عن شرائع الاسلام وشروط الایمان ؟ فبکى حمزه وقال: بأبی أنت وامی ارشدنی وفهمنی، فقال: یا حمزه تشهد أن لا إله إلا الله مخلصا، وأنی رسول الله تعالى بالحق قال حمزه: شهدت، قال: وأن الجنه حق، وأن النار حق وأن الساعه آتیه لا ریب فیها، وأن الصراط حق، والمیزان حق، ومن یعمل مثقال ذره خیرا یره، ومن یعمل مثقال ذره شرا یره وفریق فی الجنه، وفریق فی السعیر، وأن علیا أمیر المؤمنین، قال حمزه: شهدت وأقررت وآمنت وصدقت وقال: الائمه من ذریته الحسن والحسین، وفی ذریته قال حمزه: آمنت و صدقت، وقال: فاطمه سیده نساء العالمین قال: نعم صدقت، وقال: حمزه سید الشهداء وأسد الله وأسد رسوله وعم نبیه، فبکى حتى سقط على وجهه وجعل یقبل عینی رسول الله (صلى الله علیه وآله)، وقال: جعفر ابن أخیک طیار فی الجنه مع الملائکه، وأن محمد وآله خیر البریه تؤمن یا حمزه بسرهم وعلانیتهم وظاهرهم وباطنهم، وتحیى على ذلک وتموت، توالی من والا هم، وتعادی من عاداهم قال: نعم یا رسول الله، أشهد الله واشهدک وکفى بالله شهیدا.
و شبی که فردای آن شب حمزه به شهادت رسید، رسول خدا او را فرا خواند و فرمود: ای حمزه، ای عموی پیامبر! نزدیک است که غیبتی طولانی داشته باشی، (مرگت فرا رسد) پس چه می گوئی اگر بر خدای تبارک و تعالی وارد شوی و از تو درباره شرایع اسلام و شرطهای ایمان سؤال کند؟ پس حمزه گریست و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، راهنمایی ام فرما و به من بفرما، پس پیامبر (ص) فرمود: ای حمزه، باید مخلصانه شهادت به لا اله الا الله دهی، و نیز شهادت دهی که من به حق رسول خدا هستم، پس حمزه عرض کرد: شهادت دادم، پیامبر فرمودند: و شهادت دهی که بهشت حق است، و دوزخ حق است، و قیامت بدون شک آمدنی است، و صراط و میزان حق است، و هر کس ذره ای عمل خیر انجام دهد آن را می بیند، و هر کس ذره ای شر و بدی انجام دهد آن را می بیند، و گروهی در بهشت و گروهی در دوزخ اند، و باید شهادت دهی که علی امیرالمؤمنین است، حمزه عرض کرد: شهادت دادم و اقرار کردم و ایمان آوردم و تصدیق نمودم، پیامبر فرمود: و باید شهادت دهی که امامان از نسل علی، حسن و حسین اند، و در ذریه حسین هستند، حمزه عرض کرد: ایمان آوردم و تصدیق کردم، و فرمود: باید شهادت دهی که فاطمه سرور بانوان جهان است، حمزه عرض کرد: آری تصدیق کردم، و فرمود: باید شهادت دهی حمزه سرور شهیدان و شیر خدا و شیر رسول اوست و عموی پیامبر اوست، پس حمزه گریه کرد تا با صورت به زمین افتاد و دو چشم رسول خدا را می بوسید، پیامبر فرمود: باید شهادت دهی که برادرت جعفر در بهشت همراه فرشتگان در پرواز است، و باید شهادت که محمد و آل محمد برترین آفریدگانند، به سر و آشکارشان و به ظاهر و باطنشان ایمان بیاوری و بر اساس همین اعتقاد زندگی کنی و بمیری، دوستانشان را دوست بداری، و با دشمنانشان دشمن باشی. حمزه عرض کرد: آری ای رسول خدا، خدا را گواه می گیرم و تو را، و خداوند برای گواه بودن کافی است.
شهادت این مرد بزرگ دل پیامبر خدا (ص) را به درد آورد، و آن حضرت فرمود که حمزه گریه کن ندارد، و دستور دادند که بر حمزه نوحه کنند.
زیارت حضرت حمزه (علیه السلام) در محل احد در مدینه منوره برای دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) مغتنم است.

حَمزه بن عَبدالمُطَّلِب، ملقب به اسدالله، اسد رسول الله و سید الشهداء، عموی پیامبر اکرم(ص) و از شهدای اُحُد است. حمزه از حامیان مهم دعوت پیامبر اکرم(ص) بود و گفته‌اند که او حتی در زمانی که هنوز مسلمان نشده بود، از پیامبر(ص) در مقابل آزار مشرکان حمایت می‌کرد. وی از بزرگان قریش بود و از این رو، با مسلمان شدنش، از میزان آزار قریش نسبت به پیامبر(ص) کاسته شد.

او در شعب ابی طالب همراه مسلمانان بود و در غزوه بدر و غزوه احد شرکت داشت و در احد در سال سوم هجری به شهادت رسید.

نام، کنیه و لقب

حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر اکرم(ص) و از شهدای اُحُد. کنیه‌اش ابوعُماره و ابویعْلی[۱] و مادرش هاله بنت اُهَیب (وُهَیب) بن عبدمَناف بن زُهره بود.[۲] واژه حمزه را نیز به معنای شیر[۳] یا تیزفهم[۴] دانسته‌اند.

وی را اسداللّه و اسد رسول اللّه لقب داده‌اند.[۵] این لقب، پس از شهادت حمزه،‌ توسط جبرئیل به پیامبر گفته شد.[۶] یکی دیگر از القاب مهم حمزه سیدالشهداء می‌باشد.[۷] لقب سیدالشهداء را برای حمزه، مقید و برای امام حسین(ع)، مطلق می‌شمارد و بر این نکته تاریخی تأکید می‌ورزد که این لقب قبل از عاشورا مخصوص حمزه بود ولی بعد از عاشورا لقب امام حسین(ع) شد و حمزه، سیدالشهدای زمان خودش است ولی امام حسین(ع) سیدالشهدای همه زمانهاست همان طور که مریم، سرور بانوان دوران خودش است ولی فاطمه(س)، سرور زنان همه دوران ها.[۸] ملاصالح مازندرانی همین نظر را  مطرح کرده است.[۹]

زمان تولد

بر اساس روایاتی که می‌گویند ثُوَیبه، کنیز ابولهب، به پیامبر(ص) و حمزه شیر داده است[۱۰] و نیز تأکید پیامبر(ص) بر اینکه حمزه برادر رضاعی اوست، [۱۱] حمزه حداکثر دو سال از پیامبر(ص) بزرگ‌تر بوده است. عده‌ای این اختلاف سنی را چهار سال هم دانسته‌اند[۱۲] که باتوجه به تردید بعضی از محققان در مورد شیر دادن ثویبه به پیامبر، [۱۳] ممکن است بیشتر هم باشد. در مجموع، وی احتمالاً دو تا چهار سال پیش از عام الفیل (سال تولد پیامبر اکرم) متولد شده است.

پیش از اسلام

حمزه در جنگ‌های فِجار و در پیمان حلف الفضول شرکت داشته است. وی با ابوطالب و دیگر عموهای پیامبر(ص) در خواستگاری خدیجه نیز حاضر بوده است؛ حتی برخی از منابع، با وجود فاصله سنی کم او با پیامبر(ص) و خواندن خطبه ازدواج توسط ابوطالب، در ماجرای خواستگاری خدیجه فقط از حمزه نام برده‌اند.[۱۴]

در سالی که قُرَیش به قحطی و خشکسالی سختی گرفتار شده بود، در پی پیشنهاد پیامبر(ص) برای کمک به ابوطالب که فردی عیال وار بود، حمزه سرپرستی جعفر را به عهده گرفت[۱۵] [یادداشت ۱]

حمزه شکارچی بود و به شکار می‌پرداخت.[۱۶] او در روزگار جاهلیت، از جمله فرزندان عبدالمطلب بود که در قریش ریاست یافتند و چنان جایگاهی داشت که بعضی با او پیمان می‌بستند.[۱۷]

پس از اسلام

ایمان آوردن حمزه به اسلام و پیامبر(ص) در کتاب سیره النبی که در قرن یازدهم هجری به دستور سلطان مراد سوم حاکم عثمانی و توسط سید سلیمان کسیم پاشا تهیه شده است.

ایمان آوردن حمزه به اسلام و پیامبر(ص) در کتاب سیره النبی که در قرن یازدهم هجری به دستور سلطان مراد سوم حاکم عثمانی و توسط سید سلیمان کسیم پاشا تهیه شده است.

روزی که پیامبر(ص) خویشان نزدیک خود را برای دعوت به اسلام گردآورد (یوم الإنذار)، حمزه نیز حضور داشت.[۱۸] حمزه حتی در زمانی که هنوز مسلمان نشده بود، همچون ابوطالب، از پیامبر اکرم(ص) در مقابل آزار مشرکان حمایت می‌کرد. طبق برخی از نقل‌های تاریخی، حمزه توهین‌های ابولهب و سایر مشرکان به پیامبر(ص) را تلافی می‌کرد.[۱۹]

مسلمان شدن

روزی ابوجهل نزدیک کوه صَفا به پیامبر(ص) برخورد و سخنانی ناشایست به وی گفت. پیامبر(ص) بدو پاسخی نداد. کنیزی در آنجا بود و این ماجرا را دید. دیری نگذشت که حمزه از شکار به مکه بازگشت. عادت حمزه چنان بود که چون از شکار برمی گشت، کعبه را طواف می‌کرد، سپس به انجمن‌های قریش می‌رفت و با آنان سخن می‌گفت. قریش حمزه را به سبب جوانمردی‎هایش دوست می‌داشتند. این بار که حمزه به عادت خود به دیدن آشنایان مشغول بود، آن کنیز نزد او رفت و گفت: نبودی تا ببینی ابوجهل به برادرزاده‎ات چه گفت. حمزه به سروقت ابوجهل رفت، او را دید که در مسجدالحرام در میان مردم نشسته است. کمان خود را بر سر وی کوفت، چنان که سر ابوجهل زخمی بزرگ برداشت. سپس گفت: «‌تو محمد را دشنام می‌دهی، مگر نمی‌دانی من به دین او درآمده‌ام. هر چه او بگوید من هم می‌گویم ». بنی مخزوم خواستند به یاری ابوجهل برخیزند، لکن وی گفت: حمزه را بگذارید، چه من برادرزاده او را دشنام‌های ناخوشایند داده‌ام. این پیشامد سبب شد که حمزه در شمار مسلمانان درآید. از آن پس، قریش چون دیدند محمد پیشتیبانی قوی مانند حمزه دارد و او را از آسیب آنان نگاه خواهد داشت، کمتر متعرض وی شدند. [۲۰]

براساس روایتی از امام سجاد(ع)، عامل اسلام آوردن حمزه، غیرت او در ماجرایی بود که مشرکان بچه‌دان شتری را روی سر پیامبر(ص) انداختند.[۲۱] با این حال، برخی از محققان معتقدند اسلامِ حمزه از ابتدا، مبتنی بر آگاهی و شناخت بوده است.[۲۲]

اسلام آوردن وی را در سال دوم یا ششم بعثت و قبل از مسلمان شدن ابوذر دانسته‌اند.[۲۳] مسلمان شدن حمزه در گرویدن خویشان او به اسلام مؤثر بود.[۲۴]

آگاهی ما از زندگی حمزه، پس از اسلام آوردن تا هجرت، ناچیز است. پس از آنکه پیامبر(ص) دعوت خود را آشکار ساخت، حمزه نیز به دعوت علنی پرداخت.[۲۵] وی در کنار پیامبر(ص) ماند و به حبشه مهاجرت نکرد.[۲۶] در سه سالی که مشرکان بنی هاشم را در شعب ابی طالب محاصره کردند، حمزه با مسلمانان همراه بود.[۲۷] در دومین بیعت عقبه، در سال دوازدهم بعثت، که جمعی از مردم مدینه با پیامبر(ص) پیمان بستند، حمزه همراه علی(ع) حاضر و مراقب بود تا مشرکان بدانجا نزدیک نشوند.[۲۸]

حضور در مدینه

حمزه در پیمان برادری مسلمانان در مکه با زید بن حارثه برادر شده و در روز اُحُد هم او را وصی خود کرد. [۲۹] در پیمان برادری مدینه، پیش از بدر، حمزه با کلثوم بن هدم برادر شد.[۳۰]

پیامبر اکرم(ص) نخستین پرچم نبرد را در ماه رمضان سال اول هجرت برای حمزه بست تا سریه‌ای را برای حمله به کاروان تجاری قریش که از شام به مکه بازمی گشت، رهبری کند. حمزه به همراه ۳۰ تن – از مهاجران و از انصار – تا ناحیه عیص در ساحل دریا پیش رفت و در آنجا، با ۳۰۰ سوار از مشرکان مکه به فرماندهی ابوجهل روبه رو شد. با وساطت مَجدی بن عَمرو جُهَنی که با هر دو دسته قرار صلح داشت، جنگی روی نداد و هر دو سپاه بازگشتند.[۳۱] حمزه همچنین در غزوات اَبواء یا وَدّان، ذوالعُشَیره و بنی قَینُقاع پرچم دار بود.[۳۲]

در غزوه بدر، حمزه در نزدیک‌ترین بخش سپاه اسلام به مشرکان بود[۳۳] و پیامبر(ص) او، علی(ع) و عُبَیده بن حارث بن عبدالمُطَّلب را به مقابله با چند تن از سران مشرکان فرستاد. بنا بر گزارش‌های متفاوت، عُتْبه بن ربیعه یا شَیبه در مبارزه مستقیم با حمزه کشته شد.[۳۴]

در ماجرای سَدّ ابواب نیز به حمزه اشاره شده است. گویا حمزه یکی از کسانی بود که از خانه خود به مسجد پیامبر(ص) دری داشتند. پیامبر اکرم(ص) دستور داد که همه به جز حضرت علی(ع) این درها را ببندند و در پاسخ سؤال حمزه از علت این دستور و استثنا شدن علی(ع)، آن را دستوری از جانب خدا خواند.[۳۵] اگرچه از پاره‌ای روایات برمی آید که این ماجرا مربوط به بعد از فتح مکه بوده است، اما نظر اول ترجیح دارد.[۳۶]

در آستانه غزوه احد در سال سوم هجرت، حمزه از جمله کسانی بود که خواستار جنگ در بیرون مدینه بودند، به حدی که سوگند خورد چیزی نخورَد تا وقتی در خارج شهر با دشمن بجنگد. وی مسئول قلب سپاه بود، با دو شمشیر می‌جنگید و در این جنگ رشادت‌ها نمود.[۳۷]

شهادت

نوشتار اصلی: غزوه احد

غزوه احد در شنبه ۷ شوال (یا ۱۵ شوال)[۳۸] سال سوم قمری (۲۳ مارس ۶۲۵م) اتفاق افتاد.[۳۹] در این غزوه، حمزه به دست وحشی بن حرب، غلام حَبَشی دختر حارث بن عامر بن نَوْفَل یا غلامِ جُبَیر بن مُطْعِم، به شهادت رسید.[۴۰]

طبق روایتی، دختر حارث با وعده آزادی وحشی، از او خواست به انتقام پدرش که در غزوه بدر کشته شده بود، محمد(ص)، حمزه یا علی(ع) را بکشد.[۴۱] بنا بر روایت دیگر، جبیر بن مطعم در برابر گرفتن انتقام عمویش، طُعَیمه بن عَدی که در بدر کشته شده بود، به وحشی وعده آزادی داد؛ [۴۲] اما گفته شده است که انگیزه هِند دختر عُتبه و زن ابوسفیان، برای انتقام گرفتن به دلیل کشته شدن پدر، برادر و عمویش در غزوه بدر، بیشتر از جبیر یا دختر حارث بود. طبق برخی نقل‌ها، از ابتدا هند با وعده مال، وحشی را به این کار ترغیب کرد.[۴۳]

مثله شدن پیکرش

به روایتی، هند برای خوردن جگر حمزه نذر کرده بود.[۴۴] وحشی ابتدا قول کشتن علی(ع) را داد، اما در میدان، حمزه را به شهادت رساند و جگر او را نزد هند برد. هند لباس و زیور خود را به وحشی داد و به او وعده ده دینار در مکه داد. سپس کنار بدن حمزه آمد و او را مُثْله[۴۵] کرد و از اعضای بریده او، برای خود گوشواره، دست بند و خلخال درست کرد و آنها را با جگر حمزه به مکه برد.[۴۶] گفته شده است معاویه بن مُغیره و ابوسفیان هم بدن حمزه را مثله یا زخمی کردند.[۴۷]

از شدت ناگواری آنچه بر پیکر حمزه رفته بود، بعضی اصحاب سوگند خوردند در مقابل، ۳۰ تن یا بیشتر از قریش را مثله کنند؛ اما آیه ۱۲۶ سوره نحل نازل شد که گرچه به ایشان اجازه مقابله به مثل می‌داد، لیکن صبر را عملی بهتر می‌دانست.[۴۸] برخی منابع تفسیری اهل سنت، این قسم را به پیامبر (ص) نسبت داده‌اند.[۴۹]

مرقد حمزه و شهدای جنگ احد قبل از تخریب توسط وهابیان

مرقد کنونی حمزه و شهدای جنگ احد

خاکسپاری

حمزه نخستین شهید اُحُد بود که پیامبر اکرم(ص) بر او نماز گزارد و سپس سایر شهیدان را در چند نوبت آوردند و کنار او نهادند و رسول خدا بر آنها و بر او نماز می‌گزارد. بدین ترتیب، حدود هفتاد بار به صورت مستقل و همراه با دیگر شهداء بر پیکر وی نماز گزارد.[۵۰] حمزه را در پارچه‌ای که خواهرش صفیه آورده بود، کفن کردند؛ چراکه مشرکان او را برهنه کرده بودند.[۵۱]

عبدالله بن جحش را به همراه حمزه که دایی‌اش بود در یک قبر دفن کردند.[۵۲]

گریه بر حمزه

پیامبر اکرم(ص) چون حمزه را بدان وضع دید، گریست[۵۳] و آنگاه که گریه انصار بر کشتگان خود را شنید، فرمود: «‌اما حمزه گریه کننده ندارد.» سعد بن مُعاذ این سخن را شنید و زنان را بر در خانه رسول خدا آورد و آنان بر حمزه گریستند. از آن زمان به بعد، هر زنی از انصار که می‌خواست بر مرده‌ای گریه کند، نخست بر حمزه می‌گریست.[۵۴] گفته شده است که زینب، دختر ابوسلمه، سه روز برای حمزه لباس عزا پوشید.[۵۵]

مقبره حمزه

گفته شده است که حضرت فاطمه (س) به زیارت قبر حمزه می‌رفت و آن را با سنگ چین مشخص کرده بود.[۵۶] همچنین به گزارش طبرسی، حضرت زهرا(س) با خاک قبر حمزه عبدالمطلب تسبیحی ساخته و با آن ذکر می‌گفت.[۵۷]

امویان به سبب دشمنی با خاندان پیامبر(ص)، رفتاری ناشایست با قبر حمزه و دیگر شهدای احد داشتند. گفته شده است که ابوسفیان در عهد عثمان بر قبر حمزه پای کوفت و خطاب به او گفت آنچه دیروز برای حفظ آن بر ما شمشیر کشیدی، امروزه بازیچه جوانان ماست.[۵۸] معاویه  لعنت الله علیه نیز حدود ۴۰ سال پس از واقعه احد، به قصد جاری کردن آب چشمه و قناتی در احد، و گویا از سر دشمنی با خاندان پیامبر(ص)،[نیازمند منبع] دستور داد شهدای احد از جمله حمزه را نبش قبر و جنازه آنان را به جای دیگری منتقل کنند. ظاهراً جای قبر برخی از شهدا و احتمالاً حمزه تغییر کرد.[۵۹]

از قدیم بر سر مزار حمزه، مسجد و بارگاهی وجود داشت؛ اما پس از تسلط وهابیان و روی کار آمدن آل سعود در حجاز، قبه و بارگاه حمزه در ۱۳۴۴ق. تخریب گردید[۶۰] همچنین مسجد حمزه تخریب و مسجد دیگری که به مسجد احد، مسجد علی و مسجد حمزه معروف است، در اطراف آن، در سمت مغرب مزار شهدای احد، بنا شد.[۶۱] مزار حمزه از قدیم زیارتگاه خاص زائران به خصوص زائران شیعه و از جمله ایرانیانی بوده است که به زیارت مدینه مشرف می‌شده‌اند.

جایگاه حمزه

نمونه‌ای از تأثیر عمیق شخصیت حمزه و محبوبیت او آن بود که پس از شهادتش، برخی صحابیان فرزندان خود را حمزه نام نهادند.[۶۲] شهادت حمزه و جعفر بن ابی طالب عامل کاهش اقتدار بنی هاشم در مقابل قریش و به خلافت نرسیدن علی بن ابیطالب(ع) بعد از پیامبر(ص) دانسته شده است.[۶۳]

فضائل او در روایات

امام علی(ع) و سایر ائمه(ع) در احتجاج با مخالفان، به خویشاوندی خود با حمزه و جعفر مباهات کرده‌اند.[۶۴]

درباره فضائل و کرامات حمزه روایات بسیاری نقل شده است.[۶۵] پیامبر اکرم(ص)، حمزه و جعفر بن ابی طالب و علی(ع) را بهترین مردم[۶۶] و جزو هفت نفر از بهترین کسان از نسل بنی هاشم خواند[۶۷] و نیز علی(ع)، حمزه و جعفر بن ابی طالب را بهترینِ شهدا نامید.[۶۸] پیامبر(ص) می‌گفت که حمزه شرط خویشاوندی را رعایت کرد و اعمال نیکی داشت.[۶۹]

در روایات به اسب حمزه به نام وَرد و شمشیرش، لِیاح، [۷۰] و دیگر متعلقات وی اشاره شده است.

فرزندان

فرزندان حمزه، سه پسر به نام‌های عماره، یعلی و عامر بودند.[۷۱] عماره (پسر بزرگ حمزه) در فتح عراق حضور داشت.[۷۲] یعلی پنج پسر داشت.[۷۳] با وجود تأکید منابع بر عدم تداوم نسل حمزه، [۷۴] در قرن دهم، بعضی را از نسل او می‌دانستند.[۷۵]

نام‌های گوناگونی که برای دختران حمزه در منابع ذکر شده، به تصریح بیشتر منابع، همه به یک تن بازمی گردند که نام مرجَّح یا اُمامه است.[۷۶] نام امامه را در شمار راویان حدیث غدیرخم نیز درج کرده‌اند.[۷۷]

جستارهای وابسته

  • سریه حمزه بن عبدالمطلب

پانویس

  1. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۸.
  2. پرش به بالا ابن هشام، السیره النبویه، قسم ۱، ص۱۰۹
  3. پرش به بالا رجوع کنید به مرتضی زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۵۳
  4. پرش به بالا ابن درید، کتاب الاشتقاق، ج۱، ص۴۵-۴۶
  5. پرش به بالا رجوع کنید به واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۶۸.
  6. پرش به بالا واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۹۰.
  7. پرش به بالا نهج البلاغه، نامه ۲۸
  8. پرش به بالا مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۲۴، ص۴۶۵-۴۶۶.
  9. پرش به بالا مازندرانی، شرح اصول کافی، ۱۴۲۱ق، ج۱۱، ص۳۶۸.
  10. پرش به بالا یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۹
  11. پرش به بالا رجوع کنید به ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۰۸ـ۱۱۰.
  12. پرش به بالا واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۷۰.
  13. پرش به بالا رجوع کنید به عاملی، الصحیح من سیره النبی، ج۲، ص۷۱ـ۷۸
  14. پرش به بالا ابن هشام، السیره النبویه، قسم۱، ص۱۸۹ـ۱۹۰
  15. پرش به بالا رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۶
  16. پرش به بالا ابن حبیب، المُنَمَّق، ۱۴۰۵ق، ص۲۴۳
  17. پرش به بالا رجوع کنید به ابن حبیب، المُنَمَّق، ۱۴۰۵ق، ص۲۴۳.
  18. پرش به بالا طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۳۱۹ـ۳۲۰
  19. پرش به بالا رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۴۹
  20. پرش به بالا ابن هشام، السیره النبویه، قسم۱، ص۲۹۱ـ۲۹۲
  21. پرش به بالا رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۴۹، ج۲، ص۳۰۸
  22. پرش به بالا عاملی، الصحیح من سیره النبی، ج۳، ص۱۵۳ـ۱۵۴
  23. پرش به بالا ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۶۹.
  24. پرش به بالا رجوع کنید به ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۲۳
  25. پرش به بالا رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۲۳
  26. پرش به بالا ابن هشام، السیره النبویه، قسم ۱، ص۳۴۳
  27. پرش به بالا رجوع کنید به ابن اسحاق، السیر و المغازی، ص۱۶۰ـ۱۶۱
  28. پرش به بالا علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ذیل سوره انفال، آیه ۳۰.
  29. پرش به بالا رجوع کنید به ابن هشام، السیره النبویه، قسم ۱، ص۵۰۵
  30. پرش به بالا بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۷۰
  31. پرش به بالا واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۹.
  32. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۸ـ۹ و ج۳، ص۱۰
  33. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات، ج۳، ص۱۲
  34. پرش به بالا ر.ک: واقدی، کتاب المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۶۸ـ۶۹.
  35. پرش به بالا سمهودی، وفاءالوفا، ج۲، ص۴۷۷ـ۴۷۹
  36. پرش به بالا ر.ک: عاملی، الصحیح من سیره النبی، ج۵، ص۳۴۲ به بعد
  37. پرش به بالا ر.ک: واقدی، کتاب المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۱۱، ص۷۶، ص۸۳.
  38. پرش به بالا طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق،‌ ج۲، ص۵۳۴
  39. پرش به بالا واقدی، المغازی،‌۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۹۹.
  40. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۰.
  41. پرش به بالا واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۸۵
  42. پرش به بالا ابن هشام، السیره النبویه، قسم ۲، ص۷۰ـ۷۲
  43. پرش به بالا ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸۶ـ۲۸۷.
  44. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۲
  45. پرش به بالا به بریدن گوش، بینی، یا لب کسی به عنوان شکنجه گفته می‌شود.فرهنگ لغت عمید
  46. پرش به بالا واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۸۵ـ۲۸۶
  47. پرش به بالا رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۳۸.
  48. پرش به بالا علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، و طوسی، التبیان، ج۶، ص ۴۳۹، ذیل سوره نحل ۱۲۶؛ ابن اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۳۳۵
  49. پرش به بالا برای نمونه ر.ک به:‌ طبری، جامع البیان، ۱۴۱۲ق، ج۱۴، ص ۱۳۱؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص ۵۲۷.
  50. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۱.
  51. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۵ـ۱۶.
  52. پرش به بالا ابن‌جوزی، صفه الصفوه، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۲۰۳.
  53. پرش به بالا ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۷۴
  54. پرش به بالا واقدی، المغازی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۱۵ـ۳۱۷.
  55. پرش به بالا ابن کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۶۸.
  56. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۹؛ ابن شبّه نمیری، کتاب تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۱۳۲
  57. پرش به بالا طبرسی، مکارم الاخلاق،۱۳۹۲ق، ج۱، ص۲۸۱.
  58. پرش به بالا ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۱۳۶
  59. پرش به بالا واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۶۷ـ۲۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۱.
  60. پرش به بالا جعفر خیاط، المدینه المنوره فی المراجع الغربیه، ص۲۵۴؛ نجمی، حمزه سیدالشهداء، ص۱۹۱، ۲۱۲
  61. پرش به بالا قائدان، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، ص۳۳۲
  62. پرش به بالا ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۱۸۶.
  63. پرش به بالا کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۸۹ـ۱۹۰؛ نیز ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۱۱، ۱۱۵ـ ۱۱۶
  64. پرش به بالا ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۲۸؛ طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۲۴.
  65. پرش به بالا برای نمونه رجوع کنید به ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۲.
  66. پرش به بالا رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۷
  67. پرش به بالا کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۵۰
  68. پرش به بالا کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۵۰
  69. پرش به بالا رجوع کنید به ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۱۳ـ۱۴
  70. پرش به بالا ابن حبیب، کتاب المُنَمَّق، ۱۴۰۵ق، ص۴۰۷ و۴۱۱
  71. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۸
  72. پرش به بالا بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸۸ـ۲۸۹
  73. پرش به بالا ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۹
  74. پرش به بالا رجوع کنید به ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۹.
  75. پرش به بالا رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۲۶، ص۹۶
  76. پرش به بالا برای نمونه رجوع کنید به بلاذری،انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۲۱، ۱۴۷، ۱۹۹، ۲۱۹، ۳۷۸
  77. پرش به بالا امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۳۹

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *